این ادرس رو بنا به دلایلی حذف کردم و الان جای دیگه ای مشغول به نوشتن هستم
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری
شما هم وقتی یکی پا میشه برای خودش آب بیاره تشنه اتون میشه یا فقط من اینطوریم؟؟
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری
سلام دوستای گلم من کم پیدام چون اینترنت ندارم و گاه گداری هم با گوشی وبلاگم رو چک میکنم که خداییش با این صحفه کوچیک سخته.نمیتونم وبلاگاتون و مطالب قشنگتون رو بخونم اما هستم و به زودی برمیگردم
برچسب: هستم,
نویسنده: محمد شاکری
برچسب: تنفر,
نویسنده: محمد شاکری
ایشون هیدی هستن برادر زاده ام.قبل از دنیا اومدن رونیا سلطان قلبم بود.امروز تولدشه و بزرگترین آرزوش رو برآورده کردیم و برادرم براش یه خرگوش خرید.هر وقت بغلش میکردم میگفتم یعنی میشه یه روزم دختر خودمو بغل کنم و این اندازه دوستش داشته باشم الان هیدی صدر اعظم و رونیا سلطان قلبم شدن.
+ ممنون از احوا
برچسب: هیدی,
نویسنده: محمد شاکری
برادرم برای تولد هیدی (hedi) یه خرگوش ناز گرفته.اول رفتم خونه و خرگوش رو دست هیدی دیدم فکر کردم عروسکه اما دقت که کردم دیدم نه این یه خرگوش واقعیه.خیلی ناراحت شدم که خرگوش واقعیه چون هیدی خیلی دوستش داره و مدام خرگوش رو مثل بچه تو بغلش نگه داشته به زور بهش غذا میده میخوابوندش و نازش میده.البته هنوز
ف: نرگس بنظرت کارمون درسته؟
من :کدوم کار؟
ف: اینکه اینقدر اذیتشون میکنیم
من: کدوم اذیت من که کاری به کارشون ندارم مشکل از خودشونه میخوان تو کار من فضولی نکنن تا منم سرکارشون نزام
ف: باز من فکر میکنم ما نباید مثل اونا باشیم
من: ف مگه یادت رفته که گزارشت رو دادن خداییش بعدش دلت خنک نشد؟
ف: خوب اره
من:
برچسب: روزمره,
نویسنده: محمد شاکری
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری
+بعدا نوشت:
این ساعت برنارد که من میخوام ورژن جدیدشه زمان رو عقب و جلو هم میبره
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری