خرید بک لینک

این ادرس رو بنا به دلایلی حذف کردم و الان جای دیگه ای مشغول به نوشتن هستم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:12&nbsp توسط نرگس |

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 20:30

شما هم

شما هم وقتی یکی پا میشه برای خودش آب بیاره تشنه اتون میشه یا فقط من اینطوریم؟؟

+ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ 20:7 توسط نرگس |

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:27

سلام دوستای گلم من کم پیدام چون اینترنت ندارم و گاه گداری هم با گوشی وبلاگم رو چک میکنم که خداییش با این صحفه کوچیک سخته.نمیتونم وبلاگاتون و مطالب قشنگتون رو بخونم اما هستم و به زودی برمیگردم

+ شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ 23:15 توسط نرگس |

برچسب: هستم, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:27

وقتی که خیلی خسته ام تنها چیزی که همیشه و در هر حالی میتونه دوباره شارژم کنه یه چایی خیلی خوش دم و خوش عطره.

یه پست قدیمی درباره یه چایی خوشمزه

برچسب: معجزه,چایی, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:27

وقتی از کسی متنفر میشم نمیتونم به صورتش نگاه کنم.

برچسب: تنفر, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:27

ایشون هیدی هستن برادر زاده ام.قبل از دنیا اومدن رونیا سلطان قلبم بود.امروز تولدشه و بزرگترین آرزوش رو برآورده کردیم و برادرم براش یه خرگوش خرید.هر وقت بغلش میکردم میگفتم یعنی میشه یه روزم دختر خودمو بغل کنم و این اندازه دوستش داشته باشم الان هیدی صدر اعظم و رونیا سلطان قلبم شدن. + ممنون از احواادامه مطلب

برچسب: هیدی, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

برادرم برای تولد هیدی (hedi) یه خرگوش ناز گرفته.اول رفتم خونه و خرگوش رو دست هیدی دیدم فکر کردم عروسکه اما دقت که کردم دیدم نه این یه خرگوش واقعیه.خیلی ناراحت شدم که خرگوش واقعیه چون هیدی خیلی دوستش داره و مدام خرگوش رو مثل بچه تو بغلش نگه داشته به زور بهش غذا میده میخوابوندش و نازش میده.البته هنوزادامه مطلب

برچسب: خرگوش,بیچاره, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

همه ما گناهای زیادی رو مرتکب شدیم خیلی هاش رو هم اصلا به یاد نمیاریم اما یه سری گناه هم انجام دادیم که با یاد آوریشون حس خیلی بدی بهمون دست میده از خودمون شرم میکنیم. گناهای زیادی رو انجام دادم اما بزرگترین گناه و عذاب وجدان من بابت قولی بود که به یه نفر دادم با اینکه میتونستم خیلی راحت بهش عمل کنمادامه مطلب

برچسب: بزرگترین,گناه, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

ف: نرگس بنظرت کارمون درسته؟ من :کدوم کار؟ ف: اینکه اینقدر اذیتشون میکنیم من: کدوم اذیت من که کاری به کارشون ندارم مشکل از خودشونه میخوان تو کار من فضولی نکنن تا منم سرکارشون نزام ف: باز من فکر میکنم ما نباید مثل اونا باشیم من: ف مگه یادت رفته که گزارشت رو دادن خداییش بعدش دلت خنک نشد؟ ف: خوب اره من:ادامه مطلب

برچسب: روزمره, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

این روزا که تازه نتایج کنکور اومده یه سریا خیلی خوشحالن و یه سری هم خیلی ناراحتن و خیلی ها هم بی تفاوتن و ته دلشون براشون مهم نیست که چی میشه.من سال 81 دیپلمم رو گرفتم ( چه زود گذشت !!!).همیشه تو مدرسه شاگرد متوسطی بودم هیچ وقت خیلی درگیر درس و نمره نبودم مهم بود برام پاس بشم معدل دیپلمم خوب بود.امادامه مطلب

برچسب: تمشک,کنکور, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

نصیحت وبلاگی

خواستین وبلاگ بزنین آدرسش رو به هیچ آشنایی ندین پشیمون میشین.

+ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ 9:22 توسط نرگس |

برچسب: نصیحت,وبلاگی, نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 15:25

مادرم رو همیشه انسان صبوری میدونستم همیشه خدا رو تو هر کاری میدید به شدت به پدرش علاقه داشت.پدر بزرگم انسان بسیار مهربانی بود علاقه خاصی بهش داشتم پدر بزرگم بعد از نماز صبح سر سجاده موقع سلام اخر نماز فوت شد وقتی که فوت کرد مادرم عزیزترین و مهترین پشتوانه اش رو از دست داد اما صبور بود اشک میریخت امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17

برادر کوچکم امسال کنکور داره و همه ما هم سعی میکنیم کمکش کنیم و انگیزه اش رو بالا ببریم.خیلی حرف زدیم باهاش که شروع کنه به درس خوندن باید براش یه انگیزه دست و پا میکردیم کلی فکر کردم تا یه راه حل خوب پیدا کنم که شروع کنه و هر بار میزان خوندنش رو بیشتر کنه تا به یه حدی برسه که خوندنش رو غلتک بیفته.بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17

میشه من جفت پا برم تو دهن یه نفر بعدش با ساعت برنارد هی برگردم عقب بازم بزنم تو دهنش.بعد که دلم خنک شد زمان رو برگردونم عقب ساکت با یک لبخند ملیح بشینم سر جام.

+بعدا نوشت:

این ساعت برنارد که من میخوام ورژن جدیدشه زمان رو عقب و جلو هم میبره

+ دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ 8:32 توسط نرگس |

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17

خوابیده بودی تو بغلم دیدم چقدر قد کشیدی بزرگ شدی.فکر کردن به اینکه یه روزی بری دنبال زندگیت و کمتر ببینمت ...باعث شد دلم بگیره.پدر و مادر بودن سخت ترین کار دنیاست.خیلی خیلی دوستت دارم .از روزی که تو دنیا اومدی خودم مادرم رو بیشتر از قبل دوست دارم چون الان حسش رو درک میکنم.بزگ شدنت رو دوست دارم اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 3:17

صفحه بندی