خرید بک لینک

اپیزود 1

رونیا داره مثل همیشه با کیفم بازی میکنه و کل وسایلش رو بیرون ریخته.اخر شبه کیف رو میزارم رو عسلی میرم رونیا رو بخوابونم

اپیزود 2

وااااای دیره.دیر بیدار شدم با عجله کیفم رو برمیدارم.وسایلش رو جمع نمیکنم خیلی دیره چیزی مهمی توش نیست سریع رونیا رو میرسونیم خونه مامان.شوشو منو میرسونه سر کار از ماشین شوشو پیاده میشم یاد این می افتم که رونیا کیفمو خالی کرده و حتما کلیدا رو هم بیرون آورده زحمت گشتن به خودم نمیدم میرم سوپر مارکت یه شیر بگیرم تا همکارا بیان.همکارا اومدن هیچ کدوم کلید ندارن ب همکارمون یکم تاخیر اومد خانوم ب هم کلید نداره بچه هاش شب با کیفش بازی کردن نمیدونه کلیداش کجاست همه منتظریم آقای رضایی بیاد درو باز کنه تماس که میگیریم تو فاصله 45 دقیقه ای ا ز پایگاست و هنوز راه نیفتاده.به سرایدار زنگ میزنیم گوشیش خاموشه و به جایی دسترسی نداریم منتظر آقای رضایی موندیم تا سعت 8:45 در رو باز کردو شروع به کار کردیم فقط شانس داشتیم تو این زمان برامون مراجعه کننده نیومد.

اپیزود3

من تو خونه دنبال کلید میگردم مبل رو که جابه جا میکنم شونه رونیا رو پیدا میکنم که یک هفته دنبالش میگشتم.زیر کابینت عابر بانک پدرش رو پیدا کردم.زیر فرش قبض برق رو و خلاصه هر گوشه خونه یه وسیله ای رو مثل سنجابا قایم کرده بود همه چیز بود جز کلیدم.

اپیزود 4

من که به خاطر کلید همه خونه رو تمیز کردم وسایلمم بزارم تو کیفم جمعش کنم.کیفم رو که گشتم کلیدا تو کیفم بود.

+ حس میکنم رونیا بزرگ بشه دقیقا این شکلی میشه این عکس شبیه رونیا دخترمه

برچسب: نویسنده: محمد شاکری تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 20:54

صفحه بندی