خوابیده بودی تو بغلم دیدم چقدر قد کشیدی بزرگ شدی.فکر کردن به اینکه یه روزی بری دنبال زندگیت و کمتر ببینمت ...باعث شد دلم بگیره.پدر و مادر بودن سخت ترین کار دنیاست.خیلی خیلی دوستت دارم .از روزی که تو دنیا اومدی خودم مادرم رو بیشتر از قبل دوست دارم چون الان حسش رو درک میکنم.بزگ شدنت رو دوست دارم اما همون اندازه هم میترسم ازم دور شی و نباشی...
تفریح این روزای من و تو شده خاک بازی.بهترین لذت دنیا دیدن توئه موقعی که داری بازی میکنی و قهقهه میزنی.من به فدای تو .

فدای اون اداهای تو برم من.روزی هزار بار اداهاتو تو ذهنم مرور میکنم و میخندم.


بعدا نوشت:
عکس های شسته رفته رو دوست ندارم عکسایی رو دوست دارم که با دیدنش یه حس خوب بهم دست بده دوست دارم عکسهایی رو اینجا بزرام که بعدها اگر اومدم و دیدمشون بهم حس خوب بدن
عکس های واقعی که پر از زندگین.یاد آورر گذشته های خوب و شیرینی که داشتم...
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری