رونیا رو خیلی دوست دارم میشه گفت عاشقشم 

این خیلی رو فقط یه مادر میزانش رو متوجه میشه.وقتی میگم فقط یه مادر متوجه میشه چون زمانی که خودم بچه نداشتم درک نمیکردم.قبل از بچه دار شدنم بچه ها از دستم امان نداشتن.بچه های پررو فامیل رو تو مهمونیا به من می سپردن و من همیشه با زبون نرم آرومشون میکردم![]()
برادر زاده ها و خواهر زاده هام بیشتر از همه از من حساب میبردن اما با اومدن رونیا و درک کردن حس مادری سوسک شدم و ابهتم ریخت 
و الان همه بهم میخندن که دیدی سر خودتم اومد مخصوصا برادر کوچکم که میگه رونیا انتقام منو ازت میگیره
(حالا ببینین من چی بودم)
گاه گداری پیش میاد از دستش عصبانی میشم رونیا تازگیا یاد گرفته وقتی عصبانی میشم میگه بهم یه ماچ بده
، بوسم میکنه و بعدش میخنده و من بی اراده میخندم و میرم تو ابرا.
بعد من میمونم و کلی عذاب وجدان که چرا ازش عصانی شدم.
یه پست قدیمی تربیتی بچه قبل از مادر شدنم/ کلیک/
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری