من و ف از ساعت 9/30 تا 12 میریم بازدید اصناف ، در حین بازدید پیش میاد که سر راهمون هم چیزایی بخریم اون روز من دو تا گلدان گل خریدم.
خانم ب مامای مرکز و انسان بسیاااااااااااااااااااااااار فضولی هستن.البته بزرگوار علاوه بر فضولی دارای آپشن خساست هم هستن
داستان شماره 1:
ما با گلدونا وارد مرکز میشیم و خانم ب سریع سرچمون میکنه و میاد برای ابراز وجود.
خانم ب: به به گلدون خریدین ؟؟؟
من : بله گلدون خریدیم
خانم ب : از کجا خریدین؟
من : از خیابان میثم سر راه بازدیدمون خریدم
خانم ب: چند خریدین حالا
من: این یکی رو 20 هزار و این یکی هم 17 هزار تومان
خانم ب : خوش بحالتون هر روز بیرون میرین و کلی خوش میگذرونین
خانم ب میره اتاقش در رو میبنده
(شک نکنین تا 10 ثانیه دیگه گزارشمون رد شده)
من :
--------------------------------------------------------------------------------------
داستان دوم:
ما با گلدونا وارد مرکز میشیم و خانم ب سریع سرچمون میکنه و میاد برای ابراز وجود.
خانم ب: به به گلدون خریدین ؟؟؟
من : بله گلدون خریدیم
خانم ب : از کجا خریدین؟
من: یه وانت سر کوچه بود گلهاش خیلی اررزون بودن این یکی 8 هزار تومن (قیمت واقعی 20 هزار تومان) این یکی هم 5 هزار تومان (قیمت واقعی 17هزار تومان)
خانم ب : هنوزم اونجاست ؟؟ منم برم بخرم
من :اره ما که اومدیم بود شما هم برو بخر حیفه اخه خیلی ارزونه
بعد از نیم ساعت خانم ب بعد از کل گشتن از این سر خیابون تا اون سر هنوز موفق به پیدا کردن وانت مذکور نشده با خستگی و کلافگی زیاد دمش رو کولش گذاشت رفت اتاقشون
----------------------------------------------------------------------------------------
داستان شماره 3:
ما با گلدونا وارد مرکز میشیم و خانم ب سریع سرچمون میکنه و میاد برای ابراز وجود.
خانم ب: به به گلدون خریدین ؟؟؟
من : مگه سر کوچه است زنیکه بوووق بووووووووووووووووووق بوق این فضولی ها به تو نیومده 
خانم ب : منو ببخشید غلط کردم تکرار نمیشه

+ بعدا نوشت :
لطفا دلایل انتخابتون رو بگین ممنونم
برچسب:
نویسنده: محمد شاکری